حمید مصدق/حسین پناهی/مریم حیدرزاده
سه هنرمند دوست داشتنی
بهمن 1385
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        
آرشیو

جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
1385,11,03
اشعار حمید مصدق - ۳

 

گل خورشید وا می شد
شعاع مهر از خاور
نوید صبحدم میداد
شب تیره سفر می کرد
جهان ازخواب بر می خاست
و خورشید جهان افروز
شکوهش می شکست آنگه
 خموشی شبانگاه دژم رفتار
 و می آراست
 عروس صبح رازیبا
 وی می پیراست
جهان را از سیاهیهای زشت اهرمن رخسار
زمین را بوسه زد لبهای مهر آسمان آرا
و برق شادمانیها
به هر بوم و بری رخشید
 جهان آن روز می خندید
 میان شعله های روشن خورشدی
پیام فتح را با خود از آن ناورد
نسیم صبح می آورد
سمند خستهپای خاطراتم باز می گردید
 می دیدم در آن رویا و بیداری
 هنوز آرام
 کنار بستر من مام
 مگر چشم خرد بگشاید و چشم سرم بندد
برایم داستان می گفت
 برایم دساتان از روزگار باستان می گفت
سرکشی می فشانم من به یاد مادر نکام
دریغی دارم از آن روزگاران خوش آغاز
سیه فرجام
هنوز اما
مرا چشم خرد خفته است در خواب گرانباری
 دریغا صبح هشیاری
 دریغا روز بیداری


1385,11,03
اشعار حمید مصدق - ۲

کلاغان سیه
 این فوج پیش آهنگ شام تار
 فراز شهر با آواز ناهنجار
 رسیدند آن زمان چون ابر ظلمت بار
 زمین رخت عزای خویش می پوشید
 زمان ته مانده های نور را در جام خک خسته می نوشید
 فرو افتاده در طشت افق خورشید
 میان طشت خون خورشید می جوشید
سیاهی برگ و پر بگشوده پیچک وار بر دیوار می پیچید
شبانگاهان به گلمیخ زمان
 شولای شوم خویش می آویخت
 و بر رخسار گیتی رنگهای قیرگون می ریخت
 در این تاریکی مرموز شهر بی تپش مدهوش
 چراغ کلبه ها خاموش
در این خاموش شب اما
درون کوره آهنگری یک شعله سوزان بود
لب هر در
 به روی کوچه ها آهسته وا می شد
و از دهلیز قلب خانه ها با خوف
 سراپا واژه انسان رها می شد
هزاران سایه کمرنگ
 در یک کوچه با هم آشنا می شد
طنین می شد صدا می شد
صدای بی صدایی بود و فرمان اهورایی
درون کوره آهنگری آتش فروزان بود
 و بررخسار کاوه سایه های شعله می رقصید
 غبار راه سال و ماه
نشسته در میان جنگل گیسوی مشگین فام
 خطوط چین پیشانیش
نشان از کاروان رفته ایام
نهاده پای بر سندان
 دژم پژمان
 پریشان بود
 ستمها بر تن و بر جان او رفته
دلش چون آهنی در کوره بیداد ها تفته
 از آن رو کان سیه کردار
 گجسته اژدهک پیر دژ رفتار
آن خونخوار
 هماره خون گلگون جوانان وطن می خورد
 روان کاوه زاین اندوه می آزرد
 اگرچه پیکرش را حسرتی جانکاه می کاهید
 درون سینه اش دل ؟
 نه
 که خورشید محبت گرم می تابید
به قلبش گرچه اندوه فراوان بود
هنوزش با شکست از گشت سال و ماه
 فروغ روشنی بخش امید و شوق
در چشمش نمایان بود
 در آن میدان
 کنار کارگاه کاوه جنگجو جانباز
فزونی می گرفت آن جمع را هر چند
در آنجا کاوه بر آن جمع جانبازان جنگاور
نگاهی مهربان افکند
 اگر چه بیمنک افکند
 اگر چه بیمنک از جان یاران بود
همه یاران او بودند
همه یاران با ایمان او بودند
 همه در انتظار لحظه فرمان او بودند
و کاوه
 مرد آزاده
 سکوت خویش را بشکست و اینسان گفت
 گذشته سالهای سال
 که دلهامان تهی گشته است از آمال
 اجاق آرزو ها کور
چراغ عمرمان بی نور
 تن و جانمان اسیر بند
 به رغم خویشتن تا چند
 دهیم از بهر ماران دو کتف اژدهک پیر
سر فرزند
مرا جز قارن این دلبند
نمانده دیگرم فرزند
اگر در جنگ با دشمن
 روان او رود از تن
 از آن به تا سر او طعمه ماران دوش
اژدهک دیوخو گردد
 شما را تا به چند آخر
 نشستن روز و شب اندوه و غم خوردن
 شما را تا به کی باید
در این ظلمت سرا عمری به سربردن
بپا خیزید
 کف دستانتان را قبضه شمشیر می باید
 کماندارانتان را در کمانها تیر می باید
 شما را عزمی کنون راسخ و پیگیر می باید
شما را این زمان باید
 دلی آگاه
 همه با همدگر همراه
 نترسیدن ز جان خویش
روان گشتن به سوی دشمن بد کیش
نهادن رو به سوی این دژ دیوان جان آزار
 شکستن شیشه نیرنگ
بریدن رشته تزویر
 دریدن پرده پندار
 اگر مردانه روی آرید و بردارید
از روی زمین از دمشنان آثار
 شود بی شک
 تن و جانتان ز بند بندگی آزاد دلها شاد
 تن از سستی رها سازید
 روانها را به مهر اورمزدا آشنا سایزد
 از آن ماست پیروزی
درنگی کاوه کرد
 آنگاه با لبخند
 نگاهی گرم وگیرا بر گروه مردمان افکند
 لبش را پرسشی بشکفت
 به گرمی گفت با یاران
 دراینجا هست ایا کس
 که با ما نیست هم پیمان ؟
گروهی عزمشان راسخ
 که کنون جنگ باید کرد
به خون اهرمن شمشیر را گلرنگ باید کرد
 و دامان شرف را پک از هر ننگ باید کرد
 گروهی گرچه اندک
 در نگهشان ترس و نومیدی هویدا بود
 و در رخسارشان اندیشه تردید پیدا بود
زبانشان زهر می پاشید
زهر یاس و بدبینی
 بد اندیشی تهی از مهر میهن قلب ناپکش
 صدا سر داد
ای یاران قضای آسما ست این
همانا نیست جز این سرنوشت ما در این کشور
چه خواهد کرد با گفتار خود کاوه
 گروهی را به کشتن می دهد این مرد آهنگر
 و تو ای کاوه ای بی دانش و تدبیر
 نمی دانی مگر کادین اژدهک پیر
 به جان پیمان یاری تا ابد با اهرمن دارد
 نگیرد حلقه این بندگی از گوش
تا جان در بدن دارد
 نمی دانی مگر کاو آرزومند است
 زمین هفت کشور را
 ز خون مردمان هفت کشور لعلگون سازد
 روان در هفت کشور رود خون سازد
تو را که نیست غیر از انتقام خون فرزندان
نه دردل آرزویی
 نی هوای دیگری درسر
چه می گویی دگر اندیشه ات خام است
تو راینک سزا لعن است و دشنام است
من اینجا درمیان زیج غمها می نشینم در شبان تار
که آخر دیر پاشام سیه را هم سرانجام است
در این ماندن
 اگر ننگ است اگر نام است
نمی پویم من این ره را
 که آرامش
 نه در رزم است
 در بزم است و با جام است
سخنها کار خود می کرد
میان جمع موج افتاد
 شدند اندیشه ها سرگشته در گردابی از تردید
 سپاه یاس در کار تسلط بود
 بر امید
 چه باید کرد ؟
گروهی گرم این نجوا
که کنون نیکتر مردن
 از اینسان زندگی با ننگ و بدنامی به سربردن
گروهی بر سر ایمان خود لرزان
که آری نیک می گوید
کنون این اژدها ی فتنه در خواب است
نشاید خوابش آشفتن
 گروهی که به کیش ایند و با فیشی روند
آماده رفتن
که ناگه بانگ گردی از میان انجمن برخاست
جبان خاموش شرمت باد
صدای گرم و گیرایش
شکست اندیشه تردید
 کلامش دلپذیر افتاد
سکونی و سکوتی جمع را بگرفت
نفس در تنگنای سینه ها واماند
 که این آوای مردانه
 ز نو بر آسمان برخاست
 جبان خاموش شرمت باد
 تو ای خو کرده با بیداد
 سحر با خود پیام صبح می آرد
 لبان یاوه گو بر بند
که پیکان نفاق از چاه لبهات می بارد
اگر صد لشکر از دیو و ددان اژدهک بد کنش با حیله و ترفند
 به قصد ما کمین سازند
 من و تو ما اگر گردند
 بنیادش براندازند
هراسی در دل ما نیست
 ستمهایی که بر ما رفت
 از این افزون نخواهد شد
دگر کی به شود کشور
 اگر کنون نخواهد شد
 اگر می ترسی از پیکار
اگر می ترسی از دیوان جان آزار
 را بر جنگ دشمن نیست گر آهنگ
 تو واین راه تنهایی
 که آلوده ست با هر ننگ
نوید ما
 امید ماست
 امید ماست
 که چون صبح بهاری دلکش و زیباست
اگر پیمان
 گجسته اژدهک دیوخو با اهرمن دارد
برای مردم آزاده گر بند و رسن دارد
 دلیران را از این دیوان کجا پرواست
 نگهدار دلیران وطن مزداست
میان آن گروه خشمگین این گفتگو افتاد
 بلی مزداست
نگهدار دلیران وطن مزدای بی همتاست
نفاق افکن
ز شرم و بیم رسوایی گریزان شد
 و در خیل سیاهیهای شب
از پیش چشم خشمگین خلق پنهان شد
و مردم باز با ایمان راسختر
 ز جان و دل به هم پیوسته
 با هم یار می گشتند
 به جان آماده پیکار می گشتند
کنار کوره آهنگری کاوه
 به سرانگشت خود بستر اشک شوق
 آنگه گفت
فری باد و همایون باد
 شما را عزم جزم
ای مردم آزاد
 به سوی مهر بازایید
و از ایینه دلها
 غبار تیره تردید بزدایید
روانها پک گردانید
 و از جانها نفوذ اهرمن رانید
 که می گوید
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد ؟
 قضای آسمانی نیست
اگر مردانه برخیزید
 و با دیو ستم جانانه بستیزید
 ستمگر خوار و بی مقدار
به پیش عزم مردان و دلیران چون نخواهد شد ؟
نگاه کاوه آنگه چون عقابی بیکران دور را پیمود
 دل و جانش در آن دم با اهورا بود
به سوی ‌آسمان دستان فرا آورد
یاران هم چنین کردند
 نیایش با خدای عهد و پیمان میترا آورد
 خدای عهد و پیمان میترا پشت و پناهم باش
بر این عهد و براین میثاق
 گواهم باش
 در این تاریک پر خوف و خطر
 خورشید راهم باش
خدای عهد و پیمان میترا دیراست اما زود
مگر سازیم بنیاد ستم نابود
به نیروی خرد از جای برخیزیم
و با دیو ستم آن سان در ویزیم و
 بستیزیم
 که تا از بن
 بنای اژدهکی را براندازیم
به دست دوستان از پیکر دشمن
 سراندازیم
و طرحی نو دراندازیم
پس آنگه کاوه رویش را
 به سوی کوره آهنگری گرداند
 زمین با زانوانش آشنا شد
 کاوه با مجوا
 نیایش را دگر باره چنین برخواند
به دادار خردمندی
 که بی مثل است و بی مانند
 به نور این روشنی بخش دل و جان و جهان سوگند
که می بندیم امشب از دل و از جان همه پیمان
که چون مهر فروزان از گریبان افق سر بر کشد تابان
جهانی را ز بند ظلم برهانیم
ز لوث اژدهک پیر
 زمین را پک گردانیم
 سپس برخاست
به نیزه پیش بند چرمی اش افراشت
 نگاه او فروغ و فر فرمان داشت
 کنون یاران به پا خیزید
 و بر پیمان بسته ارج بگزارید
عقاب آسا و بی پروا
به سوی خصم روی آرید
 به سوی فتح و پیروزی
به سوی روز بهروزی
زمین و آسمان لرزید
 و آن جمعیت انبوه
 ز جا جنبید
 چونان شیر خشم آگین
یه سان کوره آتشفشان از خشم
جوشان شد
 چنان توفان بنیان کن خروشان شد
روانشان شاد
 ز بند بندگی آزاد
به سوی بارگاه اژدهک پیر با فریاد
غضبشان شیر
 به مشت اندر فشرده قبضه شمشیر
 و در دلشان شرار عقده های سالیان دیر
و د ر بازویشان نیرو
و در چشمانشان آتش
 همه بی تاب و بس سر کش
روان گشتند
به سوی فتح و آزادی
به سوی روز بهروز ی
 و بر لبها سرود افتخار آمیز پیروزی
به روی سنگفرش کوچه سیل خشم
در قلب شب تاری
 چو تندآب بهاری پیش می لغزید
 و موج خشم برمی کند و از روی زمین می برد
 بنای اژدهکی را
 و می آورد
 طربنکی و پکی را
در آن شب از دل و ازجان
به فرمان سپهسالار کاوه مردم ایران
ز دل راندند
 نفاق و بندگی و خسته جانی را
و بنشاندند
صفا و صلح و عیش وشادمانی را
نوازش داد باد صبحدم بر قله البرز
 درفش کاویانی را

orod bozorg     ارد بزرگ

 


1385,11,03
اشعار حمید مصدق - ۱

گل خورشید وا می شد
شعاع مهر از خاور
نوید صبحدم میداد
شب تیره سفر می کرد
جهان ازخواب بر می خاست
و خورشید جهان افروز
شکوهش می شکست آنگه
 خموشی شبانگاه دژم رفتار
 و می آراست
 عروس صبح رازیبا
 وی می پیراست
جهان را از سیاهیهای زشت اهرمن رخسار
زمین را بوسه زد لبهای مهر آسمان آرا
و برق شادمانیها
به هر بوم و بری رخشید
 جهان آن روز می خندید
 میان شعله های روشن خورشدی
پیام فتح را با خود از آن ناورد
نسیم صبح می آورد
سمند خستهپای خاطراتم باز می گردید
 می دیدم در آن رویا و بیداری
 هنوز آرام
 کنار بستر من مام
 مگر چشم خرد بگشاید و چشم سرم بندد
برایم داستان می گفت
 برایم دساتان از روزگار باستان می گفت
سرکشی می فشانم من به یاد مادر نکام
دریغی دارم از آن روزگاران خوش آغاز
سیه فرجام
هنوز اما
مرا چشم خرد خفته است در خواب گرانباری
 دریغا صبح هشیاری
 دریغا روز بیداری

 

orod bozorg   ارد بزرگ


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 74914


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
عاشق اینها هستم

غلامحسین یوسفی

ارد بزرگ

حسین رضازاده

رسول خادم

علی دایی

محمود فرشچیان

محمود حسابی

محمد جعفر یاحقی

محمد علی اسلامی ندوشن

مهدی اخوان ثالث

سهراب سپهری

محمد حسین شهریار

هدیه تهرانی

بهرام رادان

مهناز افشار

محمدرضا گلزار

لاله اسکندری

آتنه فقیه نصیری

شیلا خداداد

داریوش مهرجویی

مسعود کیمیایی

حمید مصدق

حسین پناهی

مریم حیدرزاده

فرزانه شیدا

حامد هاکان

محسن یگانه

محسن چاووشی

هفت رنگش می شود هفتاد رنگ - آسمونی
دکترین سیاسی یک آزاده - شاهین سماوات
یه دنیا عکس - از نیما مازندرانی
سایه های امپراطوری ایران زمین - حمید رضا سمنانی
جاده ای تا بی نهایت - مهوش کاظمی
بازگشت یک پدیده - زهرا خانبابایی
ساحل وحشی - جمیله 0 ل
یکی یه دونه - تکتم باب
درد دلهای فرهاد
فنآوری روز با پشتوآنه دیروز
هر چه بخوای هست - شروین
خداوندگاران هنر ایران - پروانه رضایی
اطلس کامل جهان - شاپور خانزادی
یادداشت های یک خبرنگار 1- مهری بلوری
یادداشت های یک خبرنگار 2- مهری بلوری
دانلود - درنا لرستانی
فلسفه شرق
لینک آباد (ام جی بلگ)
پارازیت - صدای جوان ایرانی
فردریش نیچه ، ارد بزرگ و جبران خلیل جبران
سخن و پند کوتاه بزرگان
پر طرفدارترین لینکدونی اینترنت
فرهنگ و هنر ایران زمین
دانلود فیلم و موزیک ایران و جها
مشاهیر و نام آوران
دنیای کوچک من - نی ناز
سایه روشن زندگی - پرویز عبادی
می دانستم که بر می گردی ... - ثریا اصفهانی
نگاه منتقد - مهران دولت آبادی
بین خنده و گریه فاصله ای نیست - رضا مدارایی
رستم دستانم آرزوست - علی شاهچراغی
ژان رنو - مهناز راستی
راه نو - سپیده
کشاورزی و آفات آن - محمد رسول محبی نیا
وبلاگ شخصی ستاره کامیاب
میکرون - مریم موسوی
رونوشت تیتر اخبار و مطالب وبلاگها - محمد رضا هنرمند
روزنه - گیتی
اندیشه برتر - سوری کرمانی
اندیشه ، دانش و هنر - نیما
زیباترین آهنگهای پاپ وکلاسیک روزدنیا - علی
غم فردا - فرشته کوچلو
admin - شاهین صولتی
با من بگو از عشق ... ای آخرین معشوق
گوش به فرمان من ! اعدام ... - مهدی مرام
مهندسی عمران - سید موسی
آهنگ زندگی - مامانی
گالری خوشنویسی - نیلوفر بابایی
کارپرداز وبلاگها - شادی
قالبهای زیبا برای وبلاگهای بلگفا - هادی ایران نژاد
موزیک روز ایران و جهان - موزیکال
ره توشه ایران باستان - هدی نعمتی
کندوکاو سیما زند
titijoon - تی تی کارشناس زیبایی
sedai iran صدای ایران - فتانه شهریاری
FARHANG IRAN
سخن بزرگان - سخنان پند آموز و حکمت آموز - میترا دانش پژوه
با سخن بزرگان و اندیشمندان
چهره های ماندگار - کاوه حسابی
نیای بزرگ ایرانیان فردوسی - جعفر معروفی
لینکی باکس - لیلی جم
اتاق تنهایی یک دختر شهرستانی - سمیرا . م
رسانه فرهنگ - ساحل
عکسها و فریبا ملک
شاهرود
لینکی
سخن بزرگان
مرجع سخن بزرگان برای وبلاگنویسان ...
با سخن بزرگان و اندیشمندان
بازتاب
زیباترین جمله از کیست؟
ستارگان آسمان هنر و ادب ایران زمین
آنان که حرف آخر را زدند
مهران
شاه بیت کلام
12 کاریکاتور برتر تاریخ
هنر ایران
امیر همدانی
کنتور و شمارشگر بازدید برای وبلاگ ها و سایت
محبوبه علی پور
سوزنبان
بن
زوزه گرگ
جاده ای تا بی نهایت
کارپرداز
نیای بزرگ ایرانیان فردوسی
چهر ه های ماندگار
الناز شاکردوست
کاروانسرای قدیمی
بن BON
شاهرا
پایه زندگی
یک دونه شاخه گل
دوازده کاریکاتور جذاب جهان
رودخانه همیشه جاری
هدف من
آینده یک پندار
لینکدونی شمیلا
آتنه فقیه نصیری
آزیتا پیرنیا
احمد ظاهر
از خودگذشتگی
بچه های سینقان
ضرب المثلهای جهان
برایان تریسی
هاتف
سخن بزرگان
زیباترین کاریکاتور های تاریخ
نصایح حکیمان
بزرگان
سعادت شهر
نهایت دانش انسان
منیره کابلی
سخن بزرگان
پروانه ها بدنبال شهد هستند
جملات قصار برای آنانی که می خواهند بزرگ شوند
میانه
همین جوریها
کندوکاو
شعله های عشق
سخن دانایان
هوای هیوا
جبران خلیل جبران
حق و صبر
بیا بدیدارم
راستی در کجاست
ماهی سیاه کوچولو
KoRn
رشت زیباترین شهر ایران
آشیانه عقابها
در جستجوی سعادت
کارپرداز وبلاگها
تعبیر خواب
ورزش - مطالب جالبی برای ورزشکاران حرفه ای
شهاب سرگردان
رایانه ( کامپیوتر ) اینترنت و دانلود
زیست محیطی - نگهبان زمین
زیباترین کاریکاتورهای تاریخ
لینکستان
پر طرفدارترین لینکدونی اینترنت
سخن و پند کوتاه بزرگان
گفته ها و سخنان حکیمان و اندیشمندان
شاهرا
تاریخ
لادن مستوفی
لاله اسکندری
دانلود فیلم و موزیک ایران و جهان
فرهنگ و هنر ایران زمین
نگار فروزنده
لینکدونی بلگفا
جاوا برای بلگفا
دانلود
سخت سر
جالب و دیدنی
دانلود رایگان کتاب
کاریکاتور ! زیباترین کاریکاتور...
آبادان شهر زیبای من
پرندگان مهاجر
بزرگمهر (بوذر جمهر )
کتاب رایگان اینترنتی
مهسای کوچولو
وبلاگ علوم
دوستت دارم
ستایش هنگام نو رُستن را
سخن بزرگان
سخن بزرگان جهان
سخنان حکیمانه
سخن بزرگان
سخن بزرگان
هفت خوان
صد ایرانی
اصفهان نصف جهان
دلداده
سپیدار سخن
جملات قصار پیشوایان جوامع
ناپلئون بناپارت
برف ها آب می سوند و زندگی ادامه می یابد
پسران نود
فصل رویش
کناره گیری
خوشحال
وای وای ! چقدر قشنگه
آزادی
علم بهتر از ثروت می باشد.
توفان دریا
قشنگ
گل گلاب
مثل همه بچه ها
نوشته های شهربانو امویی در مورد همه چیز
اراک شهر زیبا
شبکه خبر
شهر لینک
سخن بزرگان
مجله اینترنتی موفقیت
رسالت انسان متعالی
sedai iran صدای ایران

سخن بزرگان و حکیمان صفحه نخست

سخن بزرگان و حکیمان صفحه دوم

سخن بزرگان و حکیمان صفحه سوم

سخن بزرگان و حکیمان صفحه چهارم

سخن بزرگان و حکیمان صفحه پنجم

سخن بزرگان و حکیمان صفحه ششم

سخن بزرگان و حکیمان صفحه هفتم

سخن بزرگان و حکیمان صفحه هشتم

سخن بزرگان و حکیمان صفحه نهم

سخن بزرگان و حکیمان صفحه دهم

سخن بزرگان و حکیمان صفحه یازدهم

سخن بزرگان و حکیمان صفحه دوازدهم

سخنانی از فردوسی بزرگ

سخنانی از فردریش نیچه

سخنانی از اُرد بزرگ

سخنانی از جبران خلیل جبران

سخنانی از بزرگ مهر

سخنانی از آنتونی رابینز

سخنانی از ناپلئون بناپارت

سخنانی از علی ابن ابیطالب

سخنان باربارا دی آنجلیس در مورد عشق و زندگی زناشویی

سخنانی از محمد صالح ابوسعیدی در باب تربیت فرزند

سروده های زیبای فرزانه شیدا سرآینده ایرانی

رونوشت تیتر اخبار و مطالب وبلاگها
محمود حسابی
کوروش بزرگ
وبلاگ شخصی
با من بگو از عشق ... ای آخرین معشوق
خبر های ورزشی و گاهی علمی و فرهنگی
admin
آهنگ زندگی
می دانستم که بر می گردی ...
هرچی بخوای هست
حسین پناهی
رفیق روز تنهایی